1- آرتا خان دیگه کاملا جیشش رو می گه . این یک موفقیت عظیم برای خانواده و البته نود و ده درصد برای مامانیه . رویدادی که فکر می کردیم بسیار وقت گیر و انرژی بر باشه خیلی آسون و کم دردسر به وقوع پیوست . پروسه ی انجام کار بدین صورته که وقتی منبع مورد نظر کاملا پر و پیمون می شه و زمانی که دیگه حتی یک قطره ی اضافه هم باعث سرریز شدن محتویات طلایی این منبع می شه تازه وقتشه که از کوزه همان برون تراود که در اوست . در این زمانه که آلارم های جدی آرتاخان به صدا در میاد که معمولا به صورت " مامانی ! جیش دالم " بروز می کنه و مامانی می دونه که علامتی که هم اکنون می شنوید، اعلام خطر یا وضعیت قرمز است و معنا و مفهوم آن این است که حمله ی هوایی انجام خواهد شد! محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید! . . . و اگر تا چند ثانیه ی دیگه آرتاخان رو به کاسه نشه حتما لباس زیر عزیزش به رگبار بسته خواهد شد .
بنابراین مامانی طفلکی به محض شنیدن این آژیر حتی اگر آب در دست داره زمین می ذاره و به سرعت بچه رو به سمتی می بره که درختان حماسی پیداست . . . در این نقطه هست که فرایند استریپتیز آغاز می شه و آرتاخان عیان می کنه آنچه که مدتی است نهان داشته و آنگاه سوار بر دمپایی های مخصوصش در موقعیت قرار می گیره و البته دقیقا نقطه ای رو نشونه می گیره که باید و تازگی ها تمام پرتاب هاش هم سه امتیازی و از راه دوره . سپس در حالیکه اولین و یا حداکثر دومین پرتابش رو به سمت سبد انجام داد با گفتن عبارت " دیگه ندالم " واکنش مامانی رو بر می انگیزه و اونوقته که مامانی مجبوره ازش خواهش کنه که " یه کمی دیگه بکن " و تازه اگر این التماس ها موثر واقع بشه آرتاخان دو سه لیتر باقی مونده ی تلاش هاش رو تقدیم دست های منتظر توالت می کنه !
حالا قسمت آخر اون پروسه ی دوست داشتنی شروع می شه . یعنی آرتاخان پس از اتمام عملیات به خارج دستشویی هدایت می شه تا مامانی بتونه سر فرصت از فرش تا عرش توالت رو تمیز کنه که همگی به یک اندازه و با رعایت عدالت از باران رحمت آرتاخان بهره برده اند .  
حالا تصور کن : آرتاخان لخت و عور تنگ غروب جلوی در دستشویی ایستاده و منتظره که یکی بیاد لباس تنش کنه . در این وضعیته که چشمان کنجکاو حاضران و ناظران در قسمت هایی دور می زنه که نباید و این آرتاخان رو عصبانی می کنه و مجبورش می کنه بهشون تذکر بده که " چشم بیبندین " .
بله ! برای آرتاخان فرقی نمی کنه شما باباش باشی ، بابابزرگش باشی یا مامان بزرگ و یا دایی و عمو و یا حتی آرین داداش و آریانا . . . بی بر و برگرد به هر بنی بشری غیر از مامانیش امر می کنه که " چشم بیبند " و صد البته خیلی جدی هم هست . اون وقته که کل جمعیت حاضر در نمایش مجبورن چشم هاشون رو درویش کنن و اونقدر در این حالت بمونن تا مامانی عزیز از دستشویی بیرون بیاد و حجاب مورد نظر رو در محل مناسب خودش نصب کنه .
زورگویی هستن این بچه ها !

2- در راستای عملیات جیش گفتن به مطلب دیگه ای که هم اکنون به دستمان رسید توجه فرمائید . آرتاخان خب ! مدت سه روزی در طول هفته خونه ی ماماناش می ره . . . یعنی اون سه روزی رو که مامانی بعدازظهرها می ره سر کار آرتاخان مزاحم ماماناشه . طبیعتا در اون زمان هم موقعیتی می شه که آرتاخان منبعش پر بشه و آژیر خطرش فعال . . . اما تازگی ها اخلاقی پیدا کرده که باز به مامانی بودنش برمی گرده .
نمی دونیم چه حکمتیه که جدیدا مایل نیست با هیچ کی جز مامانیش بره دستشویی . . . البته موضوع من یه موضوع قدیمیه و آرتاخان هیچ گاه با من دستشویی نرفته و به همین خاطر هم هست که همون یه باری هم که بردمش دستشویی کلا باعث شدم لباس هاش کثیف شه بس که دست و پا چلفتی ام ! اما همراهی نکردن آرتاخان با مامانا و مامی سیمین موضوع جدیدیه .
مامانا تعریف می کنه که هر چی بهش می گه " آرتا ! جیش داری ؟ " می گه " نه ! " و البته از حرکات و رفتار و انقباضاتش می فهمه که مخزن پره . تا اینکه زمانی می رسه که دیگه طاقت بچه طاق می شه . واکنشی که در این لحظه از آرتاخان صادر می شه احتمالا خیلی منحصر به فرده .
جریان از این قراره که بنده ی خدا با کوله باری از مایعات می ره سراغ قاب عکس مامانش که تو خونه ی مامان بزرگشه ؛ عکس رو بر می داره ، می ذاره جلوش و خیلی مظلومانه و آروم ناله می کنه که " مامانی ! جیش دالم " .
ببینین! جیگر آدم کباب می شه . همین حالا که دارم اینها رو می نویسم حال و روز خوبی ندارم . دارم تصور می کنم که بچه ی به اون کوچیکی چرا اینقدر به خودش ظلم می کنه و چرا تن به چشمان و دستان پرتوان مامان بزرگش نمی سپاره تا اون زن کارآمد نجاتش بده . حقیقتا این قضیه جای نگرانی برای من داره و دوست دارم هرچه زودتر حل بشه .
آرتاخان هنوز خیلی بچه اس و هنوز خیلی مونده تا بتونه دست از این خجالت بازی هاش برداره . یه زمانی می رسه که آرتاخان باید التماس کنه که بتونه جلوی یک جفت چشم دیگه استریپتیز کنه !!! قطعا آرتا اون موقع حسرت راحتی و آسایش این زمانش رو خواهد خورد .

۳- ببخشید که بعد از دو سه روز فطرت اولین پستم خیلی جیشی شد !!!! توصیه می کنم بعد از خوندن این پست حتما چشماتون رو آب بکشین !