بریم خرید
از امروز تا آخر هفته نیستم . یه عالمه داستان از آرتاخان آماده دارم اما فعلا فرصتش رو ندارم و این سردرد لعنتی هم که چهار روزه بی وقفه بهم چسبیده مزید بر علته .
فکر کردم این دفعه ننویسم و در عوض خواننده ی داستان شما باشم . . . حالا چه داستانی ؟ . . .
هفته ی قبل جمعه شب خونه ی عادل و شازده کوچولو بودیم . شازده کوچولو تعریف می کرد که یه موقعی یه کلاسی می رفته به نام " راه هنرمند " ( البته اگر اشتباه نکرده باشم ) . تو اون کلاس مربیشون یه روزی بهشون می گه برید تو خیابون و برای کودک درونتون خرید کنید .
به نظرم فکر جالبیه . حالا اینطور به قضیه نگاه کنیم که مای بزرگ شده برای مای کوچولو چی می خره . یعنی فرض کنید شما بزرگتر خودتون هستید و برای کوچیکتر خودتون هر چیزی رو که اون می خواد می خرید . جدا برای من و خودتون بنویسید چه چیزی در گذشته بوده که آرزوی داشتنش به دلتون مونده و حالا که دستتون تو جیب خودتون می ره و بی سرخر شدید می تونید اون رو واسه خودتون ( خود کودکتون ) بخرید ؟
از همه ی کسایی که اینجا میان خواهش می کنم حتی در حد یک کلمه هم شده به این سوال جواب بدن . حتی اگر خواننده ی خاموش هم هستند خوشحال می شم ایندفعه در این مورد کامنت بگذارن .حداقلش اینه که در این مورد برای یکبار هم که شده فکر می کنیم .
ساعت 14:15 روز 3/4/87 برای اولین بار دیدمش . خدمه ای که اونو به اتاق مخصوص نوزادا می برد به هوای مشتلق برای یک ثانیه توده ی پارچه های سبز اتاق عمل رو کنار زد تا چشمم به موجود کوچیکی که هنوز به حالت جنینی در خود پیچیده بود بیفته .