کلمه یا کمله ! مسئله این است
یه دو سه روزی نیستم . البته دیگه زیاد بزرگش کردم در اصل یه روز نیستم اما با توجه به اینکه این یه روز تقسیم شده به دوتا نصفه روز یعنی یه نصفه روز از روز اول و یه نصفه روز از روز دوم خب ! پس می شه دو روز . با توجه به اینکه یه نصفه روز هم زمان می بره تا من این دو تا نصفه روز قبلی رو جمعشون کنم و به هم بچسبونم پس جمعا با تخفیف برای شما در میاد : سه روز !!!!!!!
حالا تو این سه روزی که نیستم که نمی شه وبلاگم هم نباشه بنابراین از شما دوستان عزیز خواهش می کنم بجای من باشید .
حالا چطوری ؟ عرض می کنم . . .
همه ی آدما تا بتونن کامل به حرف بیان باید کلی مراحل تکامل گفتاری بگذرونن . تازه وقتی که کاملا به حرف میان بسیاری از کلمات رو به شکل مخصوص خودشون تلفظ می کنن .
آرتاخان هم از این قضیه مستثنا نیست . البته من فکر می کنم تعداد کلماتی که آرتاخان سر و ته و یا به شکل خاصی تلفظ می کنه بسیار کم شده اما هنوز چیزهایی هست که . . .
مثلا تا همین اواخر به جای واژه ی با شکوه و دهشتناک پدرجون !!! می گفت : بدودو ( با فتح ب ) و یا به جای عبارت دلنشین "محمدآقا" می گفت : "مم آقا " که به حمدالله خیلی زود اصلاح شد !!
از کلماتی که هنوز یه شکل خاص خودش استفاده می کنه می شه از "استخوان" یا همون استخون خودمون ! اسم برد . آرتا تلفظش می کنه : "اسغتون " ( با ضم غ ) . مثلا همین دیشب که داشتیم هزاردستان می دیدیم از من پرسید : "این عموکیه ؟" و من بهش گفتم : "شعبون استخونی " و آرتا زیر لب زمزمه کرد : "عمو اسغتونی !"
ما تو دور و برمون و یا لابلای خاطراتی که پدر و مادرامون از بچگی های خودمون تعریف کردن حتما یکی دو کلمه - با این مشخصات - هست که تو ذهنمون مونده باشه .
حالا از شما می خوام تو کامنت ها به اون کلمات و شکل دیگرگون شده ی اونها اشاره کنید . ترجیحا از خودتون بنویسید یعنی چیزی که مادرا و یا پدراتون از خودتون تعریف کردن و اگر چیزی از خودتون نداشتین از بچه های دور و بر و یا برادرا و خواهرا و یا هرکس دیگه ای بنویسید .
امیدوارم به ذخیره ی باارزشی از کلمات دگرگون شده دست پیدا کنیم و با ادامه ی این شیوه بتونیم برای خودمون یه فرهنگستان زبان راه بندازیم . خدا رو چه دیدی یه وقت دیدی زد و افتادیم تو کار صادرات واژه و کلمه و بالاخره بعد از سی و سه سال سگ دو زدن ما هم به نون و نوایی رسیدیم .
ساعت 14:15 روز 3/4/87 برای اولین بار دیدمش . خدمه ای که اونو به اتاق مخصوص نوزادا می برد به هوای مشتلق برای یک ثانیه توده ی پارچه های سبز اتاق عمل رو کنار زد تا چشمم به موجود کوچیکی که هنوز به حالت جنینی در خود پیچیده بود بیفته .