همین باشد
یکی دو تا موضوع خوب دارم . احتمالا باید طنز بنویسم اما حالی برای طنز ندارم . حس و حالم طنز نیست . می تونم بنویسم اما خوب از آب در نمیاد . شاید فردا نوشتم . شاید فردا کمی بهتر شدم .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۳۰ ساعت 7:53 توسط بابای آرتاخان
|
ساعت 14:15 روز 3/4/87 برای اولین بار دیدمش . خدمه ای که اونو به اتاق مخصوص نوزادا می برد به هوای مشتلق برای یک ثانیه توده ی پارچه های سبز اتاق عمل رو کنار زد تا چشمم به موجود کوچیکی که هنوز به حالت جنینی در خود پیچیده بود بیفته .