1- حتی . . .
اگر از نوادگان اسکندر هستید ، اگر از باقیماندگان فرزندان تیمور جهانگشای هستید ، اگر از رگ و ریشه ی چنگیز مغولید ، اگر خون محمود افغان تو رگهاتونه ، اگر با هیتلر همپیاله بودید ، اگر سه نسل قبلتون به نگهبانان اردوگاه آشویتز می رسه ، اگر حاصل همزیستی بنیتو موسولینی و کلارا پتاچی هستید ، اگر جدتون در تصفیه های خونین انتقلاب مسکو دست داشته ، اگر سرمشق زندگیتون استالین و بریا بودن ، اگر معمار مناره ساز آغامحمدخان قاجار بودید ، اگر عاشق معاشقه ی سنکا و نرون هستید ، اگر ژنی از کالیگولا تو رگهاتونه ، اگر از استحاله های نسل آتیلا هستید ، اگر چندین پشتتون به ایوان واسیلیوویچ ( ایوان مخوف ) می رسه ، اگر جد بزرگتون در ساخت اهرام ثلاثه مشاور مهندسی فرعون بوده ، اگر تو دادگاه به نفع " جوزف فریتزل " اتریشی که بیست و چهار سال دخترش رو تو زیرزمین خونه شون زندانی کرده بود و ازش هفت فرزند داشت !! رای دادید ، اگر از شاگردان خوب و محبوب " رابرت اوپنهایمر " بودید ،  اگر وارد کننده ی بزرگترین محموله های مواد مخدر به کشور هستید ، اگر از قاچاقچی ها و محتکرهای بزرگ دارو تو ناصرخسرو هستید ، اگر مبدع مواد جدید مخدر ( کراک ) با فرمولاسیون آسیب رسانش هستید ،. . . خلاصه چه می دونم اگر نسبتون به گیاه خرزهره ی هندی و یا به زنی فاحشه در شهر بخارا می رسه . . .
 از صمیم قلب آرزو می کنم هیچ وقت بچه تون تب نکنه . آرتاخان دوباره مریض شده !


2- خب ! انگشتاشو لاک زده . . . که چی ؟ حالا باید حتما نیشمون تا بناگوش باز بشه که " هو هو ! هو هو ! دستاشو لاک زده " زده که زده ! اصلا من مخالفم با اینکه همه چیزای قشنگ برای دخترا باشه . لباسهای قشنگ ، مدل موهای قشنگ ، کفش و کیف های قشنگ ، طلاجات قشنگ ، اسمهای قشنگ ، ناز و عشوه ها و طنازی های قشنگ و هزار و یک قشنگ دیگه . مگه پسرا دل ندارن یا مثلا ننه باباشون ؟ دخترک رژ لب مامانشو می ماله به سر و صورت و مخرج ش تازه بهش می گی : " چه خوشگل شدی امشب "  ولی همینکه پسره به یکی از لوازم آرایش های مامانه دست می زنه می گی " بده من ! . . . بده ببینم ! مگه تو دختری ؟ " و پسره دست از پا درازتر تو آینه به قیافه ی خودش نگاه می کنه و مشغول کشف اختلافات میان چهره ی خودش و مثلا فاطیما – دخترک هم مهدکودکیش – می شه ! بچه ها این اختلافات رو درک نمی کنن. هنوز قضایای آنتن بشقابی و هوایی براشون جا نیفتاده که البته تنها روش کشف جنسیت در بچه های زیر چهار پنج ساله ( نگو نه ! ) ؛ هنوز نمی دونن دختر و پسر چیه . هنوزنمی دونن این برای " اونها " ست و اون برای " اینها " یعنی چی . مامانه هم که لاک رو میاره وسط !!!! و مشغول رنگ آمیزی می شه . بچه هم فکر می کنه مثلا یک نوعی از نقاشیه ! اول قرار می شه یه انگشتش لاک زده بشه اما بعد یک انگشت می شه چهار انگشت و بعد : " این دست هم . . . بکن " و نتیجه این می شه که دست تپل مپلش که به قول مامانی مثل دست این دختر تپل هاست لاک دار هم می شه .
حالا من موندم این لاک چطوری باید پاک بشه . آخه می دونی ! مرد ما باید بره مهد و باز هم می دونی ؟ . . . واسش حرف در میارن !!!!
مامانی گفت : " وقتی بخوابه پاکش می کنم " ولی نشون به اون نشون که مامانه هفت تا پادشاه رو خواب دید و آرتاخان هنوز کنار من نشسته بود و می گفت : " بابایش ! هلو می خوام . . . بخولم "  . . . ساعت 1 نصفه شب !!
به هرحال احتمالا تا به حال لاک هاش به هر ترفندی که بود پاک شده اما خب ! اتفاق جالبی بود .
برای اینکه فکر نکنید آرتاخان تنها مرد ! ی هست که لاک می زنه توجهتون رو به این عکس جلب می کنم . . . حتما می شناسیدش . . . حالا هی برید پشت سر آرتاخان صفحه بذارید !!!!!

3- زمان نوجوونی ما اوج دوره ی فیلم ویدئویی بود . نوار ویدئو های کوچیک و بزرگ رو که یادتونه . با توجه به اینکه ما از نسل بچه های انقلابیم و اون موقع ها هم ماهواره ای نبود که از توش " french kiss" یاد بگیریم ، یه فیلم ویدئویی می گرفتیم و صبر می کردیم سالی ماهی جور در بیاد که باباهه و مامانه با هم و همزمان بیرون برن تا با هزار ترس و لرز فیلم رو تو دستگاه بذاریم و در تمام مدت زمان فیلم "سلطان قلبها" منتظر بشینیم ببینیم عبارت " فیلم صحنه دار " که دوستی که این فیلم رو بهمون داده در موردش گفته کی تحقق می پذیره و نهایتا با یه آغوش گرفتن ساده کلی با خودمون حال می کردیم که فیلم صحنه دار دیدیم !!!
بله ! اون موقع ها هزار و یک ترس و لرز داشتیم که فیلم ها صحنه دار نباشه و اگر استثنائا یه وقتی هم با بابا و مامان می نشستیم به فیلم دیدن استرس " نکنه صحنه داشته باشه " نمی ذاشت بفهمیم داستان فیلم از چه قراره ! یادمه کنترل ویدئو تو دستم بود و اونقدر انگشتم رو دکمه ی "فوروارد" ثابت می موند که بعد از فیلم مفاصلش - یا همون بند بندش - رو نمی تونستم حرکت بدم .
تا وقتی ازدواج کنیم همیشه همینطور بود به همین خاطر اغلب سعی می کردیم فیلمهای مورد علاقه رو تو اتاقمون و از طریق کامپیوتر ببینیم . بنابراین اگر قرار بود از این فیلمهایی ببینیم که تهیه کننده ش به خاطر کمبود بودجه نتونسته بود برای بازیگرا لباس تهیه کنه !!! دیگه حتما صبر می کردیم بابا مامانه بخوابن و خدا پدر مخترع کلید در اتاق – از پشت - رو بیامرزه .
بعد از ازدواج تا وقتی دو نفری فیلم می دیدیم مشکلی نداشتیم . چه ترسناک و چه فیلمی که حالا یکی دو تایی هم صحنه داشت ( نه بیشتر ها !!!!! ) . فقط وقتی یه جمعی از فامیلها جمع بودند باز این انگشته رو کنترل خشک می شد . بسوزه پدر با حیایی !
خانوممون که باردار شد دیگه دور فیلم ترسناک ها خط کشیده شد . این قسمت از زندگی هم سانسور شد و محدود شد به اوقات تنهایی ! که می دونید فیلم بدون مامانی اصلا فیلم نیست . . . هنوز هم می گم .
آرتاخان که به دنیا اومد تا یه مدتی که رب  وروب حالیش نمی شد فیلم هایی که صحنه داشتن موردی نداشت اما از زمانی که تونست عبارت : " بابایش ! خانوم . . .  لخته " رو به زبون بیاره یه کمی از لحاظ فکری مراعات انجام می شه اما نه خیلی زیاد . من معتقدم بچه باید در حد خودش ببینه ! البته نه دیگه خیلی چیزها رو !
اما بحث سینمای وحشت بحث جدیدیه که تو خونواده مطرح شده . حالا آرتاخان به حدی رسیده که از خیلی چیزهای وحشتناک بترسه . حالا آرتاخان می دونه خون و خونریزی چیه ، زدن و دعوا کردن و جیغ و داد و فریاد حسابی می ره تو کله ش و ما این رو نمی خوایم .
دیشب فیلم مسخره ی wolfman رو می دیدیم . فیلمی بود که برای رنج سنی پایین ترسناک محسوب می شه . شاید باورتون نشه اما مجبور شدیم کلیپ " دستا بالا" ی آرش رو اونقدر از تو لپ تاپ اون هم با صدای بلند براش نمایش بدیم که خودمون نفهمیدیم قضیه ی فیلمه چند چند شد . برای جلوگیری از دیدن فیلم ( آخه صاب مرده تموم نمی شد ) مامانی مجبور شد باهاش یه سری توپ بازی کنه - در حالیکه آرتا پشت به تلویزیون بود . چند سری هم آرین باهاش بازی کرد ( اصولا آرین که خونه ی ما میاد فقط اسیر ادا و اصول های آرتاخان می شه ) و خلاصه طوری شد که نتونست اونطور که دلش می خواد صحنه های وحشتناک رو ببینه . بنا به توصیه ی مامانی صحنه های اکشن و ترسناکش رو بی صدا تماشا می کردیم تا صداهای عجیب و غریب توجهش رو جلب نکنه .
بله ! ما دچار سانسوراسیون وحشتناکی هستیم . در طول زندگی از کودکی تا بزرگسالی دچار " تنها فیلم ببین حالشو ببر " بودیم و من این رو دوست ندارم . دوست ندارم وقتی فیلم می بینم به خاطر حضور کسی دائم استرس داشته باشم که نکنه اینطور بشه . . . نکنه اونطور بشه .
خلاصه این ماجرای فیلم دیدن ماست . . . تازه اون هم اگر آرتاخان حال بده و این اجازه رو به ما بده که بعد از قرنی یه سی دی ناقابل تو سی دی پلیرمون بذاریم .

توضیح برای پارت 1 :
آرتاخان یه دو روزی تب کرد و حالا خدا رو شکر حالش خیلی بهتره . اما خب ! همون دو روز دو سال از عمر مادر و پدر رو کم می کنه . مخصوصا مادر که بچه با تموم بدخلقی هاش تنها اون رو می خواد و کل کارهاش گردن اونه .